مولف ناشناخته

264

تاريخ شاهى ( فارسى )

ز بس كه رنگ به كهسار برگ لاله چرد * چو برگ لاله شد آن رنگ شير در پستان تجار به انواع دواب از طرفين در رسيدند و بزرگان اباقاآن [ 511 ] به مواضع روان كردند تا مراكب و حمولات بياورند . تا از آن اماكن و مساكن نقل و تحويل كردند . چون خداوند تركان اجازت مراجعت مىخواست . فرمان اباقاآن بر آن منوال نفاذ يافت كه نيمهء ولايت و رعيت و سپاه و خشم و خول و خدم تركان را باشد بىمداخلت . . . . و مواضعه خداوند تركان مراجعت نمود و جماعت كتبه در راه به فرض و تقدير تحصيص و تعيين ولايت مىكردند و محصول و موجود آن مقياس و تخمين برمىآورد . [ قصه ] [ احوال سلطان مظفر الدين در غيبت خداوند تركان ، و ذكر وقايع در آن مدت ] قصهء احوال سلطان مظفر الدين در غيبت خداوند تركان ، و ذكر وقايع كه در آن مدت سمت ظهور يافت . اول حال آن بود كه از رفتن تركان و ماندن او در دار الملك پشيمانى روى نمود و از آن سبب پيوسته حزنى و ملالى در خاطر و ضمير وى بود و وحشتى و نفرتى از حكم پادشاهى و ملك و جهاندارى در طبع او [ 512 ] با ديدار آمده و زود خشم و كم تحمل گشته ، و بيشتر اوقات آن بودى كه باورچيان ، آش بارگاه فروچيدندى و مردم در انتظار مىبودندى و باورچيان اعلام و انهاء مىكردندى - عاقبت آن بودى كه خود به آش حاضر نشدى و فرمان دادى كه باورچيان و ملكان آش بدهند ، و چاوشان مردم را روانه كنند . و خواجگان و اصحاب ديوان را مىفرمود كه در ميانهء روز با خانهاى خود نروند ، و هم در دهليزسراى كار مردم گزارند و حساب عمال و رعايا هم اينجا بكنند ، و خواص و قرچيان هم‌فرمان بود كه با مساكن و منازل خود نروند و در سراى خاص و بارگاه مىباشند ، و او نيز به نفس خود رسم تردد نمودن از ميان برگرفته بود و بيشتر در سراى خاص مجلس و محفل مىفرمود . و درين وقت مؤانستى عظيم با شاه معظم غياث الدين سيو كشاه مىنمود و او را شبانروزى [ 513 ] ملازم حضرت